عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

306

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

ديباچهء اين كتاب مذكور دارند . انوشيروان موافقت كرد و اين كتاب هميشه مانند شئ ذى قيمتى نزد سلاطين ايران حفظ ميشد تا اينكه ابن مقفع آن را به عربى ترجمه و رودكى آن را بامر نصر ابن احمد « 1 » بشعر فارسى درآورد . خشم آوردن انوشيروان بر بوذرجمهر چون نوشيروان بر بوذرجمهر خشم آورد و مهر از او برگرفت امر داد كه براى مسكن خود مكانى برگزيند كه زمستان و تابستان بتواند در آن بياسايد و غذاى خود را منحصرا چيزى قرار دهد كه محتاج بتبديل آن نباشد و پوشش خود را به چيزى منحصر كند كه هيچوقت عوض نكند . بوذرجمهر براى منزل زيرزمين اختيار كرد كه در تابستان خنك و در زمستان گرم باشد . براى غذا شير انتخاب نمود كه هم غذاست و هم مشروبى گوارا ضمنا هم غذاى اطفال صغير و هم اشخاص پير است و لباس خود را پوست حيوانات قرار داد كه در زمستان از رو و در تابستان از پشت آن بر تن كند و دوران بدبختيش چندان به طول انجاميد كه منجر بنابينائى او گرديد . امپراطور روم جعبهء كوچكى مقفّل و ممهور به خدمت نوشيروان فرستاده پيغام داد كه : اگر بفرستادهء من گفتى در آن چيست من بخراجگذارى تو باقى خواهم بود و الّا فلا . انوشيروان حلّ موضوع را از مردمان بصير دربار خود خواست ولى هيچيك قادر بجواب و حدس آن نبودند دانست كه فقط بوذرجمهر با وجود نابينائى قادر بحل آن خواهد بود پس امر بآزادى او كرد كه بحمّامش برده جامهء وزارت را كه سابقا ميپوشيد بر او بپوشانند و بحضور شاه آورند « 2 » . امر اجرا و بوذرجمهر بار

--> ( 1 ) پادشاه سامانى . ( 2 ) از شاهنامه : به دو گفت رو پيش دانا بگوى * كز آن نامور جاه و آن آبروى چرا جستى از برترى كهترى * ببد گوهر و ناسزا داورى ز شاه آنچه بشنيد با وى بگفت * چنين يافت زو پاسخ اندر نهفت كه حال من از حال شاه جهان * فراوان به است آشكار و نهان زمانى ز پاسخ برآشفت شاه * ورا بند فرمود و تاريك جاه دگرباره پرسيد از آن پيشكار * كه چون راند آن كم‌خرد روزگار بقيه در صفحهء بعد